دهــــــــــکده خاطــــــــــرات

رفـــی بدون من ، در آن شب سیاه

تنهـــا و بی دلیل رفتی بسوی ماه

رفتی ولی بدان ، با آن همه غرور

هــرگز نمی رسی به انتــهای راه

گفتم بمان ،نرو !  رفتی ،نمانده ای

بعد از تو سهم من یک کوله بارِ آه

آخــر شکسته شد عهــد ِمیان ما

تنها به یک دروغ ان همه به اشتباه

هاتف کارین پل

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 17:10 توسط بیتا|


سلام.

به دهکده متروکه ما خوش اومدین.

به دهکده ای که دیگه همه جاش تار عنکبوت بسته خوش اومدین.

به رویایه تاریک ما خوش اومدین.

حدود ۳ ماه پیش بود ولی انگار همین دیروز بود.

انگار همین دیروز بود که داشتیم سره اسم وبلاگ با هم دعوا میکردیم.

چه زود گذشت.

چه زود همه چیز عوض شد.

چه زود.....

ای کاش میشد صدای قلب آدمها رو شنید.

چقدر سکوتــــــــــــــــ تلخه.

فرا رسیدن ماه رحمت و مغفرت  ماه مهمانی خدا را به همتون تریک میگم.کنار سفره افطارتون ما سه تا رو فراموش نکنین که اینروزا بدجوری به دعاهاتون احتیاج داریم.

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 1:59 توسط باربد|


این دهکده دیگه هیچ خاطره ای نداره.

این رویا تا ابد تاریک باقی میمونه.

این قلب شکسته دیگه هیچ مرحمی نداره..

این وب تا ابد همین طور ساکت و غمگین باقی می مونه.

شاید بتونم تنهایی بدون داداشام آپش کنم.اما بدون اونا هیچ تمایلی به آپ های بعدی ندارم.

زندگی دفتری از خاطره هاست....

خاطراتی غمگین.....

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر ۱۳۹۰ساعت 15:45 توسط بیتا|


نمی دونم چرا یه گوشه تک و تنها.غریب و بی کس نشستی.

میدونی تقصیر من بود که تو بروز شدی.

چون من و داداشام اینقدر سرمون شلوغه که وقت آپ نداریم.متاسفانه باید تا مدتها ساکت بشینی.

تا دوباره کارامون درست شه.تا فرصت آپ رو داشته باشیم.

ولی حتی اگه هیچ کدوم از ما وقت آپ و نداشتیم تو رو یه یادگاری نگه می داریم.

چون تو تنها وسیله ای بودی که من و 2 تا داداشام رو می خواستی

دوباره با هم کنی.می خواستیم فاصلمون این طوری جبران شه.ولی....

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۰ساعت 9:46 توسط بیتا|


همیشه حرفام رو ،شروع نوشتنم رو ،به یاد زیبای تو شروع کردم و می کنم.

                             به نام خدا.

سلام:

سلامی گرم و صمیمی به همه دوستای عزیزم که قراره از این به بعد ما رو تو جمعشون

قبول کنن.

من بیتا، به همراه دوتا داداشای خوبم باربد و بردیا واسه بیشتر با هم بودنمون این وب رو

راه اندازی کردیم.

ما سه تا مثل همه خواهر و برادر های دیگه در کنار هم خیلی شادیم.

البته خوب مثل تموم آدمهای دیگه غم هامون هم کم نیست.

می خواهیم در کنار شما دوستان عزیز روزهای خوبی رو داشته باشیم.

امیدوارم ما رو تو جمع خودتون قبول کنید.

واسه آپ اولمون چون نزدیک روز مادر و ولادت بانو فاطمه الزهرا

هستیم .خواستم از همین جا اول به مادر خودمون وبعد به تموم مادرای خوب  و

زحمت کش دنیا این روز رو تبریک بگم.

و از همین جا دستای پر مهر و محبت مادرا رو میبوسیم.

       

 

                              

                روز مادر مبارک.مادر عزیزم دوستت دارم.

نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 20:11 توسط بیتا|


افتخار اولین پست نصیبه کی میشه؟
نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 17:39 توسط بیتا|



مطالب پيشين
» تنهــــــــــایی
» سکوت
» دهکده بدون خاطره....
»
» روز مادر
» اولـــــــــــــ

Design By : Pars Skin